دوست داشتي بيا آپم
باي
کاش وقتاي تنهايي
يکي از تو سايه مي اومد تو و مثل پسرخاله ميگفت:
نون بيارم؟
نفت بيارم؟
دلت گرفته؟؟
ميگفتم اره...
بعد فقط ميشت کنارم سکوت ميکرد...
ميگفت به درک که رفته
من که باهاتم..
منم مثل کلاه قرمزي سرمو ميذاشتم رو زانوش...
همين فقط همين...
ساده لباس بپوش، ساده راه برو، اما
در برخورد با ديگران ساده نباش
زيرا سادگيات را نشانه ميگيرند براي درهم شکستن غرورت.
"مرحوم حسين پناهي"
ابريست کوچه کوچه، دل من، خدا کندنم نم، غزل ببارد و توفان به پا کند
حسّي غريب در قلَمَم بغض کرده استچيزي نمانده پشت غزل را دوتا کند
مضمون داغ و واژه و مقتل بياوريدشايد که بغض شعر مرا گريه وا کند
با واژه هاي از رمق افتاده آمدممي خواست اين غزل به شما اقتدا کند
تـمـام مـعـلوم هـا و مجـهـول هايـم را
بـه زحمـت کـنـار هـم مـي چـيـنم
فـرمـول وار ؛
مـرتـب و بـي نـقـص ...
و تــو
بـا يـک اشـاره
هـمـه چـيـز را
در هـم مي ريــزي ...
آرزوي تو را مي توان داشت، خودت را ولي، شايد، اما ...!!!